گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «کودک کار».
چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من)

چه کسی می داند
پشت این پنجره و پنجه ی ماه
می زند سرمه ی اندوه زمان
ظلمت فقر به چشمان یتیم
می چکد در دل شب
لکه ی ابر ستمدیده، گران
نگران روی گلیم
من از او می پرسم
آرزوهایت چند؟
می دهد با دو لب خشک
جوابم لبخند:
" آرزو چیست دگر؟
می فروشم به تو و مردم شهر
سر میدان و گذر
واکس با شاخه ی گل
لنگ و دستمال
سپنددانه و فال
این منم، کودک کار
که چنین گشته دچار...
من شما را گویم
مردم مرده و مادینه پرست
مردم مسرف و اشکمبه پرست
مردم باده پرست!
آرزو نام همان دختر کاری ست
به ما
شاخه گل داده به دست
کودکی هیچ،
گل زندگی اش رفته ز دست
و من و تو ، من و ما ،
من و این مردم مذهب بنما
پشت جادوی چراغ قرمز
ازگرانی طلا ، خانه و ارز
سرخوش و سوده و مست
پشت خودروش نشست...
پشت آن حنجره ی خشک وطن
می زند یکسره با بغض، سخن
این منم کودک کار
که چنین گشته دچار
#عباد_صادقی_گوغری
RSS
برچسب:
نویسنده: طاها نوروزی