تک بیت/نقاشی عشق
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
چشم انداز:آن روز كه ديگران به دنبال چشمهاي زيبا هستند تو به دنبال نگاه زيبا باش نگاهي كه تو را به خدا برساندوبلاگ چشم انداز،دفترچه یاداشتی مجازی از پاره ای از دست نوشته ها و دل نوشته های من است.
ابرها بارور شدند...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
هربار به یادت افتادم ابرها بارور شدند و چترها گران! و گنجشک ها ترک ناودانی کردند، کوره های آجرپزی،آجرها را گران کردند بهای مسکن بالا رفت به دنبال آن،حزب های سیاسی بر هم تاختند اوضاع مملکت بهم ریخت و صحبت مجدد از گزینه های روی میز شد! گاهی،چقدر گفتن یک دوستت دارم زندگی مردم را دچار بحران می کند گیس گ
شهریار حمزه
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
برای زنده یاد شهریار حمزه ، نوسپیدار باغ غزلسرایی کرمان که ناباورانه در این نوروز پرباران به زردی و خشکی گرایید: دلم گرفته کدام بادهای تند بر شاخ سپیدار تو ماندن گرفته اند یا بر کدام لانه کدام مرغ های شوم با ریزش برگ های تو خواندن گرفته اند. #عباد صادقی
بیقرارم...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
بیقرارم مانند یک بوته ی گندم خودروی در کنار جاده که هراس از بادپیچ لاستیک ها آرزوی رسیدن به خرمنزار را در ساقه اش خشکانده است... #عبادصادقی
بافه بافه گیسوانت...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
بافه بافه گیسوانت گل گندم کوهی دارند، ابر، باد، ماه، خورشید، فلک، آدم، حوا، هیچکدام نمی دانند من و تو،چند خرمن ناکوفته بر زمین داریم...
مراببر...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
مرا به کوچه های روستای کودکی ام ببر شاید هنوز کسی دارد پشت آن چینه های سنگ و گلی خلاشه در تنور می ریزد مرا به بوی نان داغ ببر به تجربه ی آسیاب به اجتماع خرمن وقتی که رخ به رخ،نقش گندم گون تو در ذهنم می نشیند و بافه بافه گیسوانت در آغوش خاطراتم،ترنگ می شود دستم را بگیر و به ایشوم ببر به پلاس های
خدانگهدار بی بی صغری،مادر روزهای کودکی تا همیشگی ام
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
صدای شرشر پرطنین آب چشمه سبزگوغر به گوش می رسید،این آب های زلال جز آرزوی هلیل، هیچ چیز در سر ندارند،می روند و می روند و قل قل می زنند که " زندگی یعنی کوچ..."،باد خنکی بر بوته های جاز روی تپه ی شیری رنگ که در انبوه ارچن ها دراز کشیده بود،پیچید، پروانه ی بزرگ قرمزی با خالکوبی تیره و دانه دانه ب
چقدر پیغمبری به زنان ایل می آید...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
چقدر پیغمبری به زنان ایل می آید آنگاه که دستار سیاه رنگ را بر روی چارقد سپید می پیچند و بر سر می کنند و گیسوان بافته را از دوگونه آویزان... بی بی جان! برایم،با وجب های یک دستت تا آرنج دست دیگر،فال پیرزنی بگیر شاید گره کور این روزهایم باز شود در دلم نیت کرده ام که به خوابم بیایی برایت کف سالن خانه
دهانت بوی سیب گلاب می دهد...
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 20:08
مست که می شوی دهانت بوی سیب گلاب می دهد یک استکان شعر و اینهمه الکل... (عباد صادقی)
دیکته ای با خط فاصله...
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 20:08
ما در متن روزگار در کنار هم دیکته شده بودیم امان از خط فاصله... (عباد صادقی)
مخاطب خاص شعرهای تو کیست؟
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 17:42
فی البداهه: عزیزم! همه می گویند"مخاطب خاص شعرهای تو کیست که اینگونه واژه ها را به پاییز می کشی و به پایش می ریزی می گویند این "تو"ی شعرهایت کیست که یادش را به فانوس ماه آویزان می کنی و نامش را در میان ستاره ها می گذاری تا شب، مشق خود را از روی آن بنویسد... من جوابی ندارم "تو "خودت بیا و به تمام کسان...
چشم هایتان را درویش کنید...
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 17:41
خبر رسید که داری به شهر می رسی نمی خواستم کسی جز من نگاهت کند به همین خاطر چو انداختم چند نفری که رقیب من هستند چشم هایشان را درویش کنند وگرنه در خطرند! خیلی بد شد گاهی یک شایعه،تاریخ یک قوم را عوض می کند نیامدی و تراژدی آغامحمدخان قاجار در کرمان،یک بار دیگر تکرار شد شهر پر از دراویش کور شده بود... ...
تک بیت...
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 17:41
همه غم های جهان در دل من جمع شده عشق فرمول ریاضی ست بدون تفریق (عباد صادقی)
دونفر در یک گور خوابیده ایم...
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 13:31
شهر،ردپای تو را از یاد نبرده است... هنگامی که رفتی در من زلزله ای شد چنان سقف حسرت ها برسرم ریخت که گله ای از سگ های زنده یاب هم نتوانستند پیدایم کنند من ماندم و یک قبرستان خصوصی که با حساب یاد تو! دو نفر در یک گور خوابیده ایم... (عباد صادقی)
جنین عشق...
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 13:31
تو در دلم مانده ای مانند جنینی که وقتی مرد مادرش تا آخر عمر دست روی شکم خودش می گذاشت و با کودک خیالی اش زیر زبان حرف می زد... (عباد صادقی)
باشکوه ترین پاییز را چالوس دارد...
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 0:30
باشکوه ترین پاییز را چالوس دارد اگر گونه هایت سرخ و موهایت زرد شرابی نباشند... (عباد صادقی)
...
-
تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 1:17
روزهای زیادی ست که نیستی و هنوز دوستت دارم! عمر آدم ها ارزش انجام کارهای بزرگ را دارد... (عباد صادقی)
سایه...
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 17:43
شعرهایم را نخواندی و پوسیدند و بغض در گلوی تنگ قافیه خانه نشین شد هر چه از تو در دلش بود را برای سایه ام تعریف می کرد و من گوش می دادم تا یک واو از قلم نیافتد با این قصه های تکراری ،سه تایی،هر شب به خواب می رفتیم من و بغض و سایه ام... هر نیمه شب با صدای گریه ی مبهمی از خواب می پریدم در حالی که بغض د...
گل های محمدی در پاییز گل می دهند...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 8:15
"دوستت دارم..." و گفتن این واژه یعنی؛ گل های محمدی سالی دوبار گل می دهند در پاییز لبهایم... (عباد صادقی)
دخیل آلبالو...
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 15:23
دیروز زیر باران بر شاخه های آلبالو دخیل بستم هرچیز که یاد تو را برای من زنده کند،مقدس است... (عباد صادقی)