به یاد جانباختگان عزیز نفتکش"سانچی" - تاریخ: 1396/11/1 ساعت: 8:02
خدایا از تو خواستم داستان حضرت یونس یکبار دیگر تکرار شود و از دریا و از دل نهنگ هم که شده خبری خوش برایمان بیاوری اما افسوس که "تسلیت" واژه ی ست که هر روز در این سرزمین تکرار می شود... #عباد-صادقی
من مانده ام تنهای تنها... - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 23:05
فردای زلزله،پای در ارگ بم گذاشتم خشت ها داشتند جان می دادند که چینه ی نیم ریخته ای صدا زد: "من مانده ام تنهای">تنهای تنها... بغض ارگ ترکید و نخل ها سرشان را پایین انداختند کمی آنطرف تر ،مادر قنات از ته دل واخون می داد و می خواند: "من مانده ام تنها،میان سیل غم ها... نارنج ها سراغ ایرج را می گرفتند و ...
فرکان - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 0:10
فرکان نام روستای زیبا در بخش لاله زار شهرستان بردسیر است ،همیشه از جاده ی کنار این روستا گذشته ام و نام فرکان را روی تابلویی دیده ام و هیچ گاه به معنی آن نیاندیشیده ام بلاخره درباره ی فرکان جستجو کردم و برآیند آن ها را کنار هم گذاشتم و به نتیجه ی زیر رسیدم: دو فرکان در کشور وجود دارد 1:فرکان روستایی...
کفشدوزک... - تاریخ: 1396/9/24 ساعت: 21:18
دوست دارم بار دیگر تاریخ تکرار شود پدربزرگ یونجه بکارد زنبورها بنشینند روی گل های آبی و من داس را زمین بگذارم و به کفشدوزکی نگاه کنم که از سر انگشتان تو به پرواز در می آید...   #عباد_صادقی
بادبادک باز... - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 18:45
امروز نخستین موی سپید در سرم رست با خودم گفتم: "چه زود،شادی های کودکانه ام را باد با خودش برد..." دلم برای روزهای تابستانه ای تنگ می شود که تنها دغدغه مان پیداکردن چوب نخل بود و آرد سریش قیچی بود و مقوارنگی تا بادبادکی بسازیم و آن را هوا کنیم من قرقره را هی باز کنم و داداش محمدعلی،کبوترهای آسمان را ...
یک باغ سبز گردو... - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 18:45
یک باغ سبز گردو،بی تو سیاه گشته از جوجه ها بپرسید پایان شعر پاییز...   #عباد_صادقی
ری را - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 18:45
ادبیاتت مانند درس جغرافی ست "ری را" که می گویی باران می گیرد و من می مانم و شعرهای سیدعلی صالحی که از سیم های چترم بر ز&#
هیچ کس مانند کردها شبیه به کوه نیست... - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 18:45
از این کوخ ریخته از زلزله همین چوب ها را ببر برای آتش! حدیث سرمای کردستان را استخوان ها بهتر می دانند... در این جهان! هیچ کس مانند کردها شبیه به کوه نیست ریزش می کنند اما می ایستند و سر فرود نمی آورند، کاش روزگار می دانست که سقف خانه ی یک کرد چوب و کاهگل یا آهن و آجر نیست آسمانی ست که هنوز صدای تیشه...
نذر یک کاسه ی شعر... - تاریخ: 1396/9/13 ساعت: 18:45
باخودم گفتم ،چه نذری می توان انجام دادجز همین یک کاسه شعرتا به چشمانت رسید...با ذغال خاطره،آتشی کردم به پادیگ عشقت روی بارجوش آمد واژه هاشعرهایم سر برفتبوی دیزی، تا تمام شهر رفتکوچه با من بو کشید...از گدایان همیشه سیرکام بر درخانه گروهی صف کشید قفل درب خانه را از جا کشیدمن به شوق دیدنتبا دو دستم کاس...
پاییز که بیاید،دوباره شاعر خواهم شد... - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 5:04
پاییز که بیاید دوباره شاعر خواهم شد زرد و شرابی جنگل خش خش برگ ریخته ها مه دود صبح گاهی نم نم باران بوی کاهگل صدای شکستن هیزم پرکوچ پرندگان پژواک زنگوله های ایل آن گاه که به قشلاق می روند انارهای ساوه، آنگاه که مانند لب های تو ترک بر می دارند پسته های رفسنجان، آنگاه که مانند تو می خندند گردوهای شهرس...
چیزهایی که به چشم نمی آیند... - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 5:04
همیشهآن چیزهایی که مشهورترند و بیشتر به چشم می آیند لزوما،بهترین نیستند گاهی،پاره ای چیزها در اوج گمنامی کیفیت والاتری دارند مانند یک رکعت نماز شب آنگاه که دلت می شکند یا بوسه ای در کوچه ی تاریک آنگاه که دلت می ریزد... این چیزها به چشم مردم نمی آیند اما دو بال به انسان می دهند برای پرکشیدن و رفتن تا...
تک بیت/یک نگاه مهربان کافی ست... - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 5:04
چشم انداز:آن روز كه ديگران به دنبال چشمهاي زيبا هستند تو به دنبال نگاه زيبا باش نگاهي كه تو را به خدا برساندوبلاگ چشم انداز،دفترچه یاداشتی مجازی از پاره ای از دست نوشته ها و دل نوشته های من است.
شهریور گرم جنوب - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 5:04
بی تو این شهریور گرم جنوب زود با پاییز همگون می شود خنده هایت سیب،یادت چون انار دانه دانه در دلم خون می شود. #عبادصادقی
شاعری و عاشقی... - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 5:04
از من پرسید:کی و چگونه شاعر شدی؟ گفتم: شاعری را نمی دانم اما یادم هست،نخست عاشق شدم تا آمدم دور خودم بگردم شعر از رگ هایم شروع به چکیدن کرد... #عباد صادقی
پاییز قرار بود بیایید ... - تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 5:04
برای من پاییز تنها،فصل سوم سال نیست که در گوشه ی یک تقویم بنشیند و آن را ورق بزنم و زیر یکی از روزهایش خط درشتی بکشم تا یادم نرود که چه قرار بود باشد و بادها آمدند و نشد... من با پاییز هزار آرزوی ریخته شده در پای سپیدار دارم هزار خاطره ی شناور در جوی آب هزار سنجد نخورده با تو هزار سنگفرش پیاده، بی ت...
بادام چشم هایت... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:16
خدا کند که بهار بیاید گل بدهد بادام چشم هایت تا بهانه ای شود که زنبورهای عسل برگردند به این باغ و نسیم،بوی تریاک این روزها را ببرد... #عباد صادقی
دار... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 16:16
دوستت دارمو این درد کمی نیست...خاطراتت،لانه ی متروکه ی دارکوبی ست در تن سپیدارکه با هر بهانه،جایش گزگز می کند...این صحنه ها پر از تست های کنکور ادبیاتنددارکوب و سپیداردارای کدام آرایه های ادبی هستند؟جناسمراعات نظیرایهاماستعاره؟؟؟؟هوایت که به سرم نوک می زندشعر از چشم هایم سرازیر می شودبرگ به برگمصرع ...
زاگرس... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 5:29
جنگل شاه بلوط چشمه های زلال گونه های تمشک وحشی لبهای آب اناری همه با هم با دامن گلدارت که جور می شوند زاگرسی دیگر پدیدار می شود در رشته رشته ی گیسوانت... #عباد_صادقی
اسب آفتابگردان... - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 5:29
آلزایمر گرفته بود گل آفتابگردان صحرا زیر آسمان ابری! روزها می خوابید و شب ها زیر نور مهتاب،خود خوری می کرد دلش از حسرت یلداهای نارسیده،پر بود، انتظار،انتظار و باز هم انتظار! عاقبت یک روز که خورشید آمد آنقدرها پشتش خمیده بود و دندان هایش ریخته که با یک تلنگر باد بر زمین افتاد پسرک دهقان با یک تکان چو
انقلاب رنگین... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:44
در چند سده پیش جد بزرگ من به بهانه ی باورهای ضد شاهی اش از دهستان تهران به کوهستان های صعب العبور کرمان تبعید شد با وجود آن،ما هیچ گاه دست از سیاست برنداشتیم مادرم با قالی بافتن،انقلاب رنگین می کرد پدرم با نی زدن،کودتا و من با شعرهایم ،عملیات انتحاری می کنم هنگامی که خون غروب در گلوی جمعه ها،تپانده

برچسب‌های مرتبط

شعرهای مخاطب خاص | تک بیتی های ناب | تک بیتی های زیبا | تک بیتی | تک بیتی های عاشقانه | تک بیتی عاشقانه | تک بیتی ناب | تک بیت های ماندگار | تک بیتهای زیبا | تک بیتی های معروف